تولدت با تاخیر مبارک
از ۱۸ ام داستان قطعی درست نشده و نتونستم تولدت رو تبریک بگم.
تولدت مبارک و انشالله ۱۰۰۰۰۰۰۰۰ ساله بشی
دوست دار تو علی.
شرمنده بابت تاخیر خیلی درگیر چندتا کارم!
روزت مبارک بهترین عشق و خانم این دنیا و اون دنیام.
دلم خیلی خیلی برای آغوشت تنگ شده خیلی زیاد!
ارغوان
ارغوان،
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز؟
من در این گوشه که از جهان بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است.
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
سلام
سلام بعد از مدت ها، بالاخره شد! خداروشکر
خیلی پیگیر شدم برای اینکه بهت برسم و خیلی خیلی تلاش کردم، تلاش هایی که شاید خیلی بعد تر برای تو مشخص بشه.
خیلی ریسکایی کردم تو این مدت که بشه ولی نشد و نشد...
دیروز سابقه این وبلاگ رو دیدم و دیدم که از سال 1391 آرشیو مطالبش هست و این خیلی خیلی عمر زیادی برای من بود و آه و افسوس زیادی برای من داشت.
الان سه ماهه بعد از اینکه تو پروفایل اینستاگرامتو باز کردی و عکساتو دیدم گفتم ببخشمت و حلالت کنم، حتی یه کاری داشتم انجام میدادم که گفتم پیش خودم در صورت انجام شدن اون کار بیام و یه سیستم این مدلی رو هم برای شما راه بندازم ولی نتونستم با خودم و با مرور گذشته کنار بیام و حلالت کنم.
امیدوارم موفق شی، من رفتم دنبال زندگیم و اینکه آیندمو بسازم خیلی بهتر از قبل خیلی خیلی خفن، راستی نمیدونم این پیام رو بخونی یا نه ولی بر عکس چیزی که بابا یا مامانت تو کلت فرو کردن که بعد از جدایی یکی دیگه تو زندگی من میاد و تو هم میری و با یه پزشک و این داستانا، خواستم از سمت خودم بگم و به سمت شما کاری ندارم، بعد از جدایی تو هیچکس تو زندگیم نیومد و منم و سایم که اگه خورشید هم نباشه سایمم نیست.
همین الان که دارم این مطالب رو مینویسم با 27 سال سن اشک از روی گونم سرازیر میشه.
امروز که این پیام رو برات نوشتم یه کلیپ از سریال جدید علی شادمان دیدم که این کلیپ خیلی شبیه گذشته خودم و زمانی که با هم آشنا شدیم بود.
به قول یه دوستی عاشقی خیلی سخته، همیشه امیدوارت میکنه که طرف مقابلت یه روزی بر میگرده.
بعد از جدایی از تو مثل درختی شدم که از با تبر از تنه زده شده، اما ریشه داره، ریشه باعث میشد که من ساقه بزنم و ساقه هایی که به هر طرفی میرفت و شاید شبیه تنه اصلی نبود ولی امروز به لطف خدا ساقه ای زده شده محکم و میتونه چندین برابر تنه قبلی باشه.
دلم خیلی گرفته خیلی زیاد و حیف از این همه تنهایی و این عمر که بدون تو گذشت و داره میگذره...
تو بند آخر جملم این رو میگم که خدا کنه یه بار دیگه سر راه هم برای شروع یه زندگی عاشقانه قرار بگیریم، زندگی ای دور از دخالت اطرافیان.
کیمیا جان امشب دلم خیلی گرفته خیلی زیاد
کیمیا دلم خیلی برات تنگ شده کجایی؟
دلم برات خیلی تنگ شده خیلی زیاد
کیمیا دلم خیلی خیلی گرفته ولی خدارو شکر که خدا کنارم هست همیشه
دلم خیلی برات تنگ شده و نمیدونم کجایی؟
امیدوارم خدا مارو دوباره بهم برسونه...
I wish to be here with you again and again and again
کاشکی هیچ موقع نمیدیدمت دلم خیلی گرفته
سلام کیمیا خسته نباشید
فارغ التحصیلی مبارکت باشه و انشالله مدارج علمی رو یکی بعد از دیگری طی کنین و به رشد برسین.
سلام من کرونا گرفتم
خیلی حالم بده حلالم کن