خیلی پیگیر شدم برای اینکه بهت برسم و خیلی خیلی تلاش کردم، تلاش هایی که شاید خیلی بعد تر برای تو مشخص بشه.
خیلی ریسکایی کردم تو این مدت که بشه ولی نشد و نشد...
دیروز سابقه این وبلاگ رو دیدم و دیدم که از سال 1391 آرشیو مطالبش هست و این خیلی خیلی عمر زیادی برای من بود و آه و افسوس زیادی برای من داشت.
الان سه ماهه بعد از اینکه تو پروفایل اینستاگرامتو باز کردی و عکساتو دیدم گفتم ببخشمت و حلالت کنم، حتی یه کاری داشتم انجام میدادم که گفتم پیش خودم در صورت انجام شدن اون کار بیام و یه سیستم این مدلی رو هم برای شما راه بندازم ولی نتونستم با خودم و با مرور گذشته کنار بیام و حلالت کنم.
امیدوارم موفق شی، من رفتم دنبال زندگیم و اینکه آیندمو بسازم خیلی بهتر از قبل خیلی خیلی خفن، راستی نمیدونم این پیام رو بخونی یا نه ولی بر عکس چیزی که بابا یا مامانت تو کلت فرو کردن که بعد از جدایی یکی دیگه تو زندگی من میاد و تو هم میری و با یه پزشک و این داستانا، خواستم از سمت خودم بگم و به سمت شما کاری ندارم، بعد از جدایی تو هیچکس تو زندگیم نیومد و منم و سایم که اگه خورشید هم نباشه سایمم نیست.
همین الان که دارم این مطالب رو مینویسم با 27 سال سن اشک از روی گونم سرازیر میشه.
امروز که این پیام رو برات نوشتم یه کلیپ از سریال جدید علی شادمان دیدم که این کلیپ خیلی شبیه گذشته خودم و زمانی که با هم آشنا شدیم بود.
به قول یه دوستی عاشقی خیلی سخته، همیشه امیدوارت میکنه که طرف مقابلت یه روزی بر میگرده.
بعد از جدایی از تو مثل درختی شدم که از با تبر از تنه زده شده، اما ریشه داره، ریشه باعث میشد که من ساقه بزنم و ساقه هایی که به هر طرفی میرفت و شاید شبیه تنه اصلی نبود ولی امروز به لطف خدا ساقه ای زده شده محکم و میتونه چندین برابر تنه قبلی باشه.
دلم خیلی گرفته خیلی زیاد و حیف از این همه تنهایی و این عمر که بدون تو گذشت و داره میگذره...
تو بند آخر جملم این رو میگم که خدا کنه یه بار دیگه سر راه هم برای شروع یه زندگی عاشقانه قرار بگیریم، زندگی ای دور از دخالت اطرافیان.